محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
98
مجمع الانساب ( فارسى )
را ميان برادران و برادرزادگان قسمت كردند و هريكى به ممالكى رفتند با لشكرى . و از پسران سلجوق را آن كه ميكائيل نام داشت دو پسر مستعد بودند مهتر را نامش داود و كنيت ابوسليمان و لقب جغرىبك ، و دومش محمد نام و كنيت ابوطالب و لقب طغرل بك . پس به اتفاق جملهء خويشان ، جغرىبك را پادشاه كردند و مرو را دارالملك ساخت و جملهء خراسان در تصرف آورد . و گويند در آن هفته كه او پادشاه خواست شد روزى مصحفى قرآن برگرفت و بدان فال گرفت چون باز كرد اين آيه آمد كه : يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى « 2 » چون اين فال برآمد در آن هفته پادشاه شد تا جهانيان بدانند كه هر كه خداوند تعالى او را دولتى خواهد داد لحظه به لحظه اشارت آن بشارت به وى مىرساند . و چون پادشاهى به داود مقرر شد ، برادر خود را محمد آن كه لقب طغرل - بك داشت و دو پسر با عم خود يكى را قتلمش گفتندى و يكى را ابراهيم به عراق فرستاد و طغرلبك در رى بر تخت نشست و آنجا دارالملك ساخت و قتلمش را دامغان و گرگان داد و ابراهيم را همدان و دينور و آن طرف داد . و برادرى ديگرشان بود همين قتلمش و ابراهيم كه او را « ياقوتى » گفتندى او را ابهر و زنگان و نواحى آذربادگان داد . و جغرىبك كه پادشاه اصل بود او را دو پسر بود يكى را كه مهتر بود نامش قاورد بود او را ممالك كرمان و آن نواحى داد چندان كه بگيرد و يكى ديگر كه او را البارسلان گفتندى در خدمت برادرش يعنى طغرلبك به عراق مىبود پيش تخت طغرلبك در شهر رى . و جملهء پادشاهزادگان سلجوقى كه سلطنت عراق راندهاند همه از نسل اين البارسلان بودهاند چنان كه ذكر هر يكى به جاى خود خواهد آمد . و بنياد دعوت سلجوقيان و شكسته شدن سلطان مسعود در سنهء ثلاثين و اربع مائه بود و مسلم شدن ممالك بر آل سلجوق و قسمت كردن جهان و جلوس جغرىبك در خراسان و جلوس طغرلبك در عراق در سنهء اربع و اربعين و اربع مائه بود . السلطان ركن الدين ابوطالب طغرلبك محمد بن ميكائيل بن سلجوق و او چون در رى بر تخت نشست رسولان خليفه با جواب نامهها و تشريف
--> ( 2 ) . آيهء 26 سورهء ص .